تریاژ
هی از در و دیوار برام از تعالیم معنوی می گین….دیدید که دستگاه رو جدا کردم و چیزیم نشد……چه خبره اینجا تعالیم معنوی راه انداختین….؟
گفت : ماهیت یکتای تعالیم معنوی اشکال مختلفی داره .
گفتم : من فقط یه کم حالم میزون نیست به جای این اشکال مختلف از تعالیم معنوی ترجیح می دم دین و ایمونم رو به خدا حفظ کنم .
بلند شد و سایه بلندش افتاد رو کل تنم و گفت : تعالیم بی زمان معنوی جوهر تمامی ادیان هست .
آروم دراز کشیدم رو تخت و گفتم : من حالم بهتر شه از این لرزش و بی حالی بدنم کم بشه می رم بیرون و واسه خودم منشاء تمام معنویات رو پیدا می کنم فقط برم بیرون از اینجا……
خم شد بالا سرم…..
یه لحظه ترسیدم……
گفت : منشاء بیرونی در معنویات معنا نداره هر چی هست از حقیقت درون نشأت می گیره .
دو تا دستامو گذاشتم زیر سرم و گفتم : حوصله ندارم به حرفایی که می زنی فکر کنم هر چند حرفات درست باشه . ولی من نمی فهمم چی می گی…؟
ازم فاصله گرفت ……… همزمان پشت سرش خانوم پرستار رو دیدم…..اومد سمتم و گفت : ” نخواه با ذهنت درک کنی چون نمی فهمی ” …….