اسمم چی بود … ؟
“حرکت” توهم هست و بنیان معنویات “سکون” هست ، آخ خدا شدم مثل کتاب که تمام دانش ماوراء در اون نوشته شده ولی خود کتاب بر چیزی دانا نیست ، روح من به جهان نامرئی و بلا شرط و ایستا تعلق داره اما دانستن من به جهان های مرئی و مشروط و دینامیک و پر از ادراکات حسی.
چی بگم از این ماموریت که الهام و القاء در اون فقط و فقط زبان نور هست یه جور هوشیاری عمیق ، الهام باعث میشه حکمت خدا رو به کلام انسانی ترجمه کنم ولی سخته خیلی سخته …. تموم شد …. بالاخره تموم شد ….